در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند / گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

خونه بغلی رو می سازن... کارگرا یه آلونک کوچیک ساختن برای گذر از شبای سرد... با جاروی دستی گرد و خاک پشت پنجره آلونک رو می گرفت... عیده دیگه

بریم سراغ نود و دو... ید پارسال که گفتم, زده بودیم تو تریپ تفاوت و اینا ... خوب نبود... واقعا می گم! اصلا نچسبید عید باید سنتی و مثل همیشه برگزار بشه... من می خواستم یه نگاهی رو تغییر بدم اما نمی دونستم دقیقا لنز چشمام رو باید کجا تنظیم کنم واسه همین اشتباه شد دیگه.... بعدش حال درونی من به همه چیز غالب بود... به همه اتفاقای خوب و بد... تااااااااااااااااااااااا اوایل تابستون, که رسیدم به ته خط, به ته خط همون نگاه اشتباه... می نویسم اینجا که یادم نره... یادم نره که همه اش سیاهی بود, یادم نره تا کجا سقوط کردم... "کاش دستی که دستم رو گرفت, دست مهربون  تو بود.... نمی شناسم اون دست رو هنوز".... و من رفتم تا ته رنج و عذاب و حال بد و همه چیز... مریض شدم و لاغر... ماه رمضون ولی یه اتفاقایی خوبی افتاد... هنوز دوران نقاهت روح مریضم تموم نشده بود که خانواده همه با هم افتاد تو یه مشکل اساسی... عجب روزای سختی بود... من تو همه این سالها پدرم رو اونقدر مضطرب ندیده بودم... سخت بود خیلی سخت اما گذشت .... بعدشم از دنیا رفتن اون آشنا و بعدترش از ایران رفتن صمیمی ترین و عزیز ترین دوستم... 

اوو اوه یه نفس چه خاطره هایی رو تعریف کردم... خوبه که نود و دو داره تموم میشه نه؟ 

اما انصافا همه اش هم بد نبود... انقدر که من چیز یاد گرفتم تو این سال... می دونم سال بعد هم بالاخره سختی هایی هست و من هم اشتباه هایی رو خواهم کرد چه میشه کرد ماهیت زندگیه دیگه... از الان حدس می زنم اگه همه چیز خوب پیش بره منم حسابی تلاش کنم تا آخر بهار, یه اتفاق خوب میفته و تا اخر تابستون تکمیل میشه و این عااااااااااااااااااالیه....

خدایا

حواست باشه که پرسپولیس قهرمان شه لطفا اگه میشه....هوای دوستای وبلاگیم رو  سال بعد داشته باش خیلی مخصوصا اون چهارتایی که خیلی دوسشون دارمشیطان

بقیه دعاهام شخصی خانوادگیه و تو می دونی مهم ترینش چیه... و چه خودخواهانه است!

هر کاری می کنم نمی تونم از سربازای ایرانی نگم.... می دونم که تو فضای مجازی انقدر گفته شده که دیگه خیلی یه طوری شده گفتنش از این اداهای ادمای دردمند اجتماعی رو هم در نمیارم... واقعا فکر کردن بهشون سخت و دردآوره این که اینجا می نوسم صرفا به خاطر اینه که حس شخصی ام رو به اشتراک بذارم... همه اش می گم اگه جای اونا بودم این توی سرم بود که "نکنه بقیه یادشون بره... نکنه بقیه بیخیال نجات دادنم بشن , نکنه فراموش بشم و با گرفتاریم تنها بمونم و دیگه دغدغه هیچکس نباشم مخصوصا اونایی که واقعا کاری از دستشون بر میاد... " کاش می شد هر از گاهی دستشون رو بگیریم و باهاشون همدردی کنیم ....البته در چنین شرایطی و با چنین مشکل بزرگی این کار خیلی بی تاثیر و مسخره و از سر بی دردی به نظر میاد, من از صمیم قلب می گم اما نمی دونم شایدم اینطوری باشه....

به هر حال دوستای خوبم 

عیدتون مبارک و از ته دل آروز میکنم سال بعد پر از اتفاقای خوشایند باشه

/ 6 نظر / 50 بازدید
یزدانمهر

عیدت مبارک[گل] همیشه میخونمت اگر گاهی بی صدا[لبخند] یزدانمرداد بود؟

محمـــد

عیــــدت مبـــارک بــاشـــه .. ایشــالا امســـال به هرچــی میخوای برســـی .. تو همـــه کــارات موفق باشی و کلــی تغیــیر مثبت داشته باشی .. دوست گـــلم به یادت هستــم :)))))) [قلب]

بهاره

چه خوبه دنیا میگذره. امیدوارم امسال سال خوبی برات باشه و خاطرات تلخ 92 رو کم رنگ کنه. سال نوت مبارک دوست من

میم

طبق اصل همیشگی، دوست، دوست است چه پیکسلی چه مجازی منم به یاد همه ی دوستام بودن بخصوص شما که دوست خوبم هستید:) نود و سه سال خوبیه:) ارزو کردم که به فتح الفتوح برسی و پر از "بدست اوردن ارزو" باشه برات :) سال خوبی داشتی باشی دوستم

دیدار

سال جدید مبارک سال خوبی داشته باشی پرسپولیس هم با برد شروع کرد ایشالا قهرمانی

ندا

دیروز که عکسای 4 تا مررزبان ازاد شده رو میدیدم بی اختیار گریه م گرفت ، یاد خانواده دانایی فر افتادم ...یه ارزو مونده ته قلبم کاش جمشید دانایی هم ...!!