مگر روز هفتم چه شد

جهان عشق است و دیگر رزق سازی همه بازیست الا عشق بازی

اینکه ایام امتحاناس سرم شلوغه حرف تکراری ایه اما خب واقعیته دیگه... 

کلا محض اینکه جای یک "پست" خالی نباشه اپ کردم و چه بهوونه ای بهتر از یه برد 4-1... خدایی این فصل از شاهین اونقدر بدم نمی اومده که دلم بخواد  اینطوری ببریمشون اما خب دیگه خاصیت زلزله همینه که همه رو له می کنهنیشخند واضحه که در پوست خودم نمی گنجم نه؟ 

ولی از همه اینا مهم تر این بود که گل چهارم رو اقا مهرداد زدهورا (قبلا مراتب ارادتم رو به این بازیکن ابراز کردم) خلاصه که شما فرض کن من رو ابرا راه می رمفرشته .... خدا کنه روند گل زنی اش همین طوری ادامه پیدا کنه

اما در مورد سر مربی، خب من خیلی وقتا سعی کردم در مورد اینجور چیزا قضاوتم عادلانه باشه اما ناخوداگاه  علاقه های شخصی سهم داشتن... من با همه وجود به نظر دوستانی که نظرات کارشناسی شون رو قبول دارم احترام می ذارم که: دنیزلی اون اش دهن سوزی نیست که فکر می کنید و اسطوره نیست و در حد یه مربی خوب ِ معمولیه و در نهایت چند تا از ایراداتی که بهش وارده از جمله اتفاقاتی که برای پاس افتاد تو اسیا و اینکه پرسپولیس دنیزلی اون سال قهرمان نشد و نتیجه گرا نیست و ... رو قبول دارم در ادامه می دونم که شرایط پرسپولیس اونقدر بد بود که مردم انگار دنبال یه روزنه بودن برای نفس کشیدن و همین شد که دنیزلی تبدیل شده به یه قهرمانی که اگر بیاد پرسپولیس یهو، اصلا بدون نیاز به بازی و امتیاز قهرمان میشه!!! و من کاملا بهشون حق میدم و باز میشه گفت که هر کی و هر چی که باشه از استیلی بهتره هر چند توی این برهه زمانی نقش مدیریت رو پررنگ می دونم ، و نظرم در مورد مدیریت مفصلا توی پست های قبلی بیان شده... و باز میشه گفت که با این بازیکنا با نتیجه های تا اینجای فصل با این وضعیت دفاعی تیم و عملکرد (...) مدیریت تو فصل نقل و انتقالات... همه و همه می گه که اگه فرگوسن هم می اومد کار خاصی نمی تونست بکنه با این اکثریت تاکتیک ناپذیر و فاقد بار فنی... و چه خوب که دنیزلی بازی اول رو باخت بلکه از اون همه رویا پردازی کم بشه و ما به واقعیت نزدیک!

همه اینایی که گفتم بدون دخالت دادن احساسم بود؛ وگرنه اون چیزی که من فکر می کنم اینه که دنیزلی بی نظیره اصولا مربی باید شخصیت مربی گری واسه تیم بزرگی مثل پرسپولیس رو داشته باشه که البته دنیزلی داره، این لباس خوب به تنش اندازه است یه بار ثابت کرده که لباس برازنده اش هم هست و بهش میاد. نمی دونم این بار هم این اتفاق میفته یا نه اما در هر حال من از بازگشتش خوشحالم ، روزای با دنیزلی برای من رویا بود رویایی که با قهرمانی 87 هم برنگشت... مربیگری دنیزلی ارزوی همه این سالهی من بوده... من ادم نتیجه گرایی ام همیشه گفتم تیم نتیجه بگیره اما بد بازی کنه، اصلا هر چی... فقط نتیجه بگیره از اون نوعی که توش تیم مقابل گل به خودی میزنه از اونایی که حریف 90 دیقه حمله می کنه، ما دیقه اخر یه گل مفت و اتفاقی می زنیم... اینا واسه این بوده که شخصیت پرسپولیس ِ خوب من خیلی وقت بود که زیر سوال بود خیلی سال بود که لقب زلزله اش رو گم کرده بود و  من تو برد و قهرمانی دنبالش بودم اما خوب می دونم که پرسپولیس به خوب بازی کردنش پرسولیس شد، به جوانمردانه بازی کردنش، به لایق ِ برد بودنش، به بازی زیباش... و اینا چیزاییه که با پرسپولیس دنیزلی داشتیم حتی اگه قهرمان نشدیم و من امیدورام که باز هم تکرار بشه ... من دنیزلی رو دوست دارم بهش اعتقاد دارم و فکر می کنم اومدنش کار درستی بود اما نمی دونم اون اجازه ای که باید دست های بیشمار پشت پرده بدن ، صادر میشه یا همچنان باید در حسرت لقب خوب تیممون بمونیم خیال باطل

دنیزلی عزیز، چه قهرمان بشی چه نشی، چه دربی برگشت رو ببری چه نبری، من به شدت دوسِت دارم، چون به علم و شخصیتت ایمان دارم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

بشتابید که فرصت اندک است

http://iffhs.de/?b002ec70a804f4cd003f09

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٧ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

بیانیه مدیر عامل باشگاه پرسپولیس خطاب به هواداران

سردار رویانیان ، بیانه شما رو خوندم...

اما باور نمی کنم، حق دارم که باور نکنم چون بعید می دونم شما حتی بدونید فوتبال چیه ، یا بدونید هواداری یعنی چی؟ بعید می دونم پای باخت تیمتون به رقیب سنتیش صد بار مرده باشید...من فکر می کنم شما نمی دونید، شما حتی جنس حرفهای من رو نمی فهمید همون طور که من شما رو نمی فهمم...فکر می کنم کار شما شاد کردن دل هوادارایی مثل من نیست کار شما حتی دادن کوچکترین اهمیتی به هوادارا نیست... هوادارایی که از این انتصاب های سیاسی متنفرن...سردار عزیز کار شما چیز دیگه ایه کاری که به نحو احسن در حال انجام اون هستید ، کاری که باخت هایی صد بار دردناک تر این هم، خدشه ای در اون وارد نمی کنه. گاهی شک می کنم که حتی بازی هایی از پرسپولیس رو، که من تا دقیقه نود براشون میمیرم و زنده میشم، دیده باشید ... "مثل روز براتون روشن بود که تو دربی شانسی نداریم..." اخ که چه حرف دردناکی ، کدوم داستان رو باور کنم؟ حرفهای قبل از دربی با حرفهای بعد اون چقدر تفاوت دارن... گفتید که برای تضعیف نکردن روحیه بازیکنا چیزی نگفتید، بازیکنایی که جمعه دیدم نشونی از روحیه نداشتن اونها هیچ نسبتی با پرسپولیس ِ اشنای من نداشتن...

 اقای فرمانده سربازاتون رو به چه مسلخی فرستادید... و چه بی باکانه مرگ این لشگر رو به تماشا نشستید... نشستید که شانس به ما رو کند؟ فرمانده نظامی! کدوم جنگی تو تاریخ با شانس به برد رسیده که دربی هفتاد و سوم پایتخت دومیش باشه؟ فوتبال بازی شانس نیست... بازیکن می خواد و مربی خوب و مدیریت درست و هوادارایی عاشق و پرشور ، ما فقط اخری رو داریم، اخرین فاکتوری که با توجه به امار های رای گیری های برنامه های تلوزیونی داره از دست میره...

روزی که به پرسپولیس اومدید حرفی از خشت های کج نزدید اونروز توانمندی می دیدید و غرور و برد و حمایت ... از فرمانده با تجربه ای مثل شما بعیده که اول کار تشخیص چنین امری براش دشوار بوده باشه، مگر اینکه اونروز هم روی شانس حساب باز کرده بودید... لابد همین طور بوده که حمید استیلی را تا چندی پیش سرمربی لایق پرسپولیس تا اخر فصل می خواندید و حالا سرمربیگری را برای او زود می دانید... 

امروز بیایید و مردانه، دیگر روی فاکتور بی معرفت شانس حسابی باز نکنید... امروز که نوبت شماست ، سرمربی ای بیاورید که خشت کج نباشد، بدون ذره ای امید از شما می خواهم که در بهبود وضعیت پرسپولیس تمام تلاشتان را بکنید. من هیچ چشم امیدی به شما ندارم اما در بیانیه خود گفته اید که برای اصلاح شرایط دست به هر کار قانونی ای می زنید و این شاید خوب باشد اما اگر مفهوم "بهبود" و "اصلاح شرایط" از دید من و شما یکی باشد... هر چند امیدی نیست

توی این 80 روز که شما به عنوان نماینده پرسپولیس در تمام رسانه ها حاضر شدید، حرفی از "بازی ندادنتون"  به میان نیاوردید و همه چیز حتی تا روز قبل از بازی و حتی تر تا صبح بازی ، عالی بود، حالا کار به کجا کشیده که مدیر با نفوذ سیاسی ما، در مشورت ها سهیم نبوده؟ به راستی حق با شماست "محیط فوتبال ما سالم نیست. " بله دنیای نا سالمی است که باخت ها هیچ صاحبی ندارد ... اما من به عنوان یه هوادار عاشق و متعصب بار این باخت را تا ابد به دوش می کشم همانگونه که برد ندیده 6-0 را در قلب خود دارم و آن را با هیچ مدیری تقسیم نمی کنم...

"حریف تا بن دندان مسلخ بود... " کدام مسلح بودن؟ جلوی تیم ِ نیم بند ِ ما که دفاع درست و حسابی نداشت 90 دقیقه نتوانستند یه نصفه گل بزنند که اگر بازی لیگ بود شاید چنین ننگی را به پیشانی نداشتیم، اگر تیم ، روحیه ی نداشته را، که شما متذکر شده بودید ، داشت، و اگر تکیه گاهی محکم بر روی نیمکت داشت،  و اگر برد را باور داش  و خیلی چیزهای دیگر هم داشت نه گل می خورد و نه با خوردن یک گل از هم می پاشید ... و شاید گلی هم می زد... کدام مسلح بودن؟

شما هر طوری حرکت کنید این باخت از ذهن ما پاک نمی شود ولی اگر بدترش کنید ، رویی از فوتبال را می بینید که دیروز حمید استلی دید روزی کاشانی دید و چه بسیار اند این مثال ها ، دنیای که حتی به سلطان قرمز ها هم رحم نکرد...

گفتید مقابل ما شرمنده شدید، دشمنتان شرمنده، این واژه ها از سوی مدیریت های قبلی بسیار تکراری و نخ نما شده...گفتید "اشک های آنها دل مرا به درد آورد "  هر چند باز هم باور ندارم اما درمان این درد تنها یک مسیر جلوی پای شما می گذارد، این راه پرسپولیس را نجات می دهد این راه در نهایت، هم شرمندگی را درمان می کند هم مرهم دل شما می شود ، جا داشتن در دل هواداران را به بها می دهند نه بهانه...  عذر خواهی اصلا کافی نیست ...گفتم که باور ندارم گفتم که فکر می کنم کار شما چیز دیگری است گفتم که من امید ندارم ... اما ، شاید...

در اخر همه تقصیرات را گردن تصمیمات ابتدای فصل انداختید، این در شان فرمانده لشگر سرخ ها نیست... هر چند که تا دلتان بخواهد انها مقصرند ، شما هم در مسیر انها گام بر میدارید انگار... 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

وقتی قلب خنجر می خوره ، اگه دستت ببره دیگه حتی دردش رو نمی فهمی... تمام تلقینم بر باور نکردن ِ اهمیت ِ دربی امروز بود و البته موفق بودم. به خودم رحم کردم، حرص نخوردم با خونسردی تمام و اندکی بی رحمی به این مسلخ بی پایان چشم دوختم... و تمام تلاشم این بود که بگم چه اهمیتی داره... اینبار اشک نریختم. تمام اشک هام، احساس هام، عاشقی هام رو،  واسه همون دربی پیش گذاشتم و از روش رد شدم، قلبم رو توی ِ همون روز شوم جا گذاشتم. زمان می خواد و انگیزه، که برم و دنبالش بگردم... فعلا که خبری نیست...

فقط می مونه یه چیز 

خطاب به تو، به تو میثاق معمارزاده: توی سرمای هوا، توی سرمای عذاب اور باخت، توی تمام بی رحمی های کثافت فوتبال، چقدر اشک های تو لطیف و گرم بود، حیف که قلبی نبود تا با تو گریه کنم، حیف که دیگه رمقی نیست تا بخوام به پای باورت غصه بخورم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

اسم پست رو می خواستم بذارم "رهایی"... اومدم اینجا، کامنت یکی از دوستان خیلی غمگینم کرد.. یه جمله ای هست که میگه" وقتی در مورد راه رفتن من قضاوت کن که چند قدمی با کفش های من راه رفته باشی" ...کاش می دونستید حالم رو ... روزگارم رو... و کاش می دونستید چقدر دلم  می خواست ادما بتونن راحت ببخشن و  راحت دوست داشته باشن ...بگذریم...

دو تا امتحان نیم ترم داشتم یکی اش صبح امتحان کنسل شد یعنی دیروز، با اینکه شبش 2 ساعت بیشتر نخوابیده بودم از کنسل شدن امتحان خوشحال شدم خیلی خوب نخونده بودم... اما اون یکی رو خوب دادم. یه ماه تا اخر ترم مونده یه پروژه دارم یه تحقیق و یه عالمه درس واسه خوندن... تازه اینا به جز کلاس زبانه...

این ترم تلاشی مثبت داشتم در جهت خودشیرینی و خرخونی، امیدوارم که موثر افتد!!! (قدیم تر بود کلی اموشن اینجاها میذاشتم، اما الان ... من چم شده؟)

از این بحثا که بگذریم سخن دوست خوش تر است و اینا... پرسپولیس به گفته سر مربیش داره خیلی خوب نتیجه می گیره ... ما چی بگیم دیگه... 

دیگه انرژی سابق رو ندارم که واسه پرسپولیس حرص بخورم ... اشتباه نکنید از اهمیتش برام کم نشده فقط این همه داد بی ثمر زدم ، سر خورده شدم. گفتم ادامه داد هام رو نگه دارم واسه وقتی که مدیر عامل و مربی و هوادار های شنواتری داشته باشیم که درکشون به 4 قدمی شون محدود نشه البته جسارت نشه ابدا منظورم با شما ها نیست و البته خودمم همچین درک والایی ندارم...

اما بازی با ذوب اهن خدایی خوشحال شدم، دفاعمون خیلی خوب نبود مخصوصا سامان اقا زمان اما این اصرار برای گل زدن و جبران گل های خورده و موقعیت هایی که می ساختن خیلی خوب بود ... بازم یه دربی دیگه با اس اس داریم خیلی نظری ندارم...

بارسا هم که خواسته ناکامی های فوتبالی رو تکمیل کنه و 6 امتیاز از رقیب عقب تره... چی بگم والا!

اما والیبال... از خیلی وقت پیش اکثر بازی های پیکان رو می رم استادیوم ... بعضی از بازی های تیم ملی رو هم رفتم ، فکر کنید رفتم استادیوم ازادی فقط چند قدم با رویای زمین چمن فاصله داشتم... اما خب همون 12 هزار نفری هم خودش کلی بود فضای باور نکردنی، لحظه های ناب و البته فرجام فوق العاده : قهرمانی... همون جا به معجزه های ولاسکو ایمان اوردم... 

حالا هم رفتیم جام جهانی ... شدیم شگفتی ساز جام مقابل تیم هایی برنده بودیم که یه روزایی امتیاز گرفتن ازشون رویا بود، البته تیم تو دریافت واقعا ضعیفه ...  امروزم سر همین دریافت ها به چین باختیم ، البته یه دلیل دیگه باختمون دفاع بود، ما که یکی از بهترین دفاع های جهان رو داریم امروز به جز یکی دو تا دفاع درست دیگه هیچی نداشتیم ... اگه همین یه مورد درست بود عمرا یه ست هم نمی گرفتن ولی خب... به هر حال به قول این گزارشگرا "چیزی از ارزش های تیم ما کم نمی کنه"

چند روزیه شهر یه رنگ و بوی دیگه گرفته بویی اشنا از کودکی هایی دور... بوی محرم... چقدر برام نوستالوژیه این ماه از خونه مادربزرگ و نذری دادن... از نذری ای که هست و مادربزرگی که نیست و خونه ی دوست داشتنی ای که خراب شد... 

حال عجیبیه این روزا ، انگار که ادم مجبور میشه خوب باشه، مجبور میشه ببخشه، مجبور میشه بزرگ باشه ، انگار این ماه یه صاحبی داره که چهار چشمی مواظب مردم رو زمینه

دکتر شریعتی تو کتاب " حسین وارث ادم، صحرای کربلا رو توصیف می کنه "صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم..." توصیفی بی نظیر از شرم اسمون ... از شرم ... شرمی که باید بغضی بشه و تو گلو بایسته و راه نفس رو سد کنه... چقدر خجالت و تاسف و شرم هست از بودنم در این روزگار ... روزگاری که حسین انقدر غریبه است برام ... حسینی که در کربلا همراهش نمی بودم، چون "بودن خود" را به بودن او ترجیح میدادم، به دستور او ترجیح میدادم، به خواستن او ترجیح میدادم... بودنی بس ننگین و عذاب اور... و اسمونی به رنگ شرم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

از چهار شنبه مشغول تفریحات سالمم!!! و چقدر هم خوش گذشته... پنج شنبه با دوستان راهنمایی قرار گذاشته بودیم... اخی چقدر خوب بود دیدنشون دلم براشون تنگ شده بود چقدر خوب بودن ... ادم رو می بردن به دنیای معصومیت های کودکی... خوب زمانی بود...واقعا دنیای دوست داشتنی ای بود ... یکی از بهترین دوران تحصیل من... یکی از بچه ها تا من رو دید گفت یادم میاد عاشق فوتبال بودی هنوزم هستی؟ تعجب کردم، خودم فکر نمی کردم زمان راهنمایی هم این عشق انقدر نمود داشته ... 

چه بارونی میومد این چند روز من که خوشم نیومد... بارون و برف واسه وقتی خوبن که ادم تو خونه کنار شومینه باشه ... می دونم اکثرا موافق نیستید...

و اما شنبه... اخ که چه بازی رویایی ای بود نه به خاطر برد، که به خاطر حضور 90 دیقه ایه عباس اقایی تو داماش، من قبل از اولادی، رو عباس اقایی تعصب دارم ، دو تا بازیکنی که هر جا باشن دوست دارم موفق باشن حتی اگه به پرسپولیس گل بزنن، تعصبه دیگه منطق حالیش نمیشه ، خلاصه که بسیار مشعوف بودم از دیدن این بازیکن، و خوشحالیم با بردمون تکمیل شد، به نظرم خیلی بازی خوبی نبود، پرسپولیس طوفانی و زلزله نبود، کریمی واقعا روز خوبش نبود، اما خب همون قدر که مدافع های ما سوتی میدادن داماشی ها هم تو دفاع ضعیف بودن ولی خدایی چه بازیکنایی داره داماش به جز عباس، مهدی رو دارن، زنیدپور و غلامی و ... خلاصه که خوب تیمیه .... 

نمی دونم در مورد شیث و نصرتی چی باید گفت فعلا بهتره از این شلوغ ترش نکنیم

دیشب عروسیه دختر داییم بود، با اینکه کلی خرج کرده بود اصلا مراسم خوبی نبود خیلی خوش نگذشت... همین طوری الکی رفتیم و اومدیم حیف کلاسهای دیروز و امروز که پیچونده شدن... و من که کلی خسته ام... 

اوضاع لا لیگا هم که به سامون نیست... ای بابا حالا این رئالی ها هم واسه ما شاخ شدن اخه ادم از 5-0 بگه از 6-1 بگه هر خاطره ای مرور می کنیم ما سر بودیم، دو روزه یه امتیاز بیشتر دارن واسه ما همچین کری می خونن انگار چه خبره ...

فعلا دیگه عرضی نیست جز سر شلوغ من بابت سایر تفریحات سالم! و درس ها و کلاس ها... و درد ساختن با سرمای پاییز و زمستون!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٩ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

دوست داشتم ببریم!!!!!! برخلاف خیلی از رسانه ها که باخت تو این بازی رو باعث پیشرفت پرسپولیس می دونن ، دلم می خواست ببریم... می دونید که از منتقدان استیلی ام اما اولا که بدم میاد که منتظر باخت های پی در پی مربی میشینن تا برکنارش کنن، به نظرم کار بسیار وحشتناکیه که هوادار منتظر باخت تیمش باشه برای روزای بهتر، دوما که از مدیریت کارامد این روزای پرسپولیس توقع میره اون قدر با شعور و اطرافیانش اونقدر تدبیر فنی داشته باشن که اگه استیلی خوب نیست برکنارش کنن اگه خوبه حمایت ، فارغ از باخت ها و بردها... باخت به مس یا مساوی با نفت که از باخت دربی بدتر نیست...

پرسپولیسی ها امروز خیلی سعی کردن اتفاقا به نظرم تو خط دفاعی خیلی خوب بودیم مخصوصا شیث اما خب خط حمله افتضاح تمام عیار بود به جز دو صحنه کلا اسم هادی نورورزی رو نشنیدیم که از اول تا اخر فیکس بازی کرد غلامرضا هم مثل همیشه بی تاثیر، نوری هم طبق روال جدیدی که پیش گرفته رو اعصاب راه رفت، اما جواد خوب و انرژیک و سرحال بود دو تا موقعیت خوب هم داشت اما همه اینا بدون گل اصلا معنی نداره، اون وسط یهو تعویضش کرد اصلا نمی دونم چرا بین اینهمه گزینه واجب تر جواد رو کشید بیرون ، اما به جاش مهرداد رو اورد چون من روش تعصب دارم می گم که عالی کار کرد کلا اینکه تو زمین بود خوب بود، اصلا هم مهم نیست که گل نزد... هاشمیان هم که گفتن نداره مثل همیشه بود هر چند که بهترین بازیکن جهان هم تو اون تایم کم هیچ کاری نمی تونه بکنه از این تعویضا بدتر فشنگچی بود ، دیقه 89 تعویض چه معنایی داره جز اتلاف وقت؟ تیم ما که مثلا تو حمله بود نباید وقت تلف می کرد ... کلا این تعویض رو درک نمی کنم، کسی هم نیست از استیلی رمز این تعویضای طلایی رو بپرسه بدجوری دلم می خواست روی این سوشا مکانی توی اون ضربه جواد یا هادی، کم بشه اما خب اینبار بخت باهاش یار بود، ایمان موسوی هم که بعد از دعوتش به نود دیگه گل نزده طفلی...

شعارهای خوبی داده شد از جمله"استیلی حیا کن پرسپولیسُ رها کن" و از اون بهتر "بی غیرتا حیا کنید پرسپولیسُ رها کنید" بسیار گوش نواز بودن پساپس از تمام هواداران با غیرتی که تو این سرمای کوفتی رفتن استادیوم و کنار تیمشون بودن تشکر می کنم 

و البته یه حرکت خوب دیگه هم داشتن هوادرا: "پرسپولیس حمله، کریمی پاشو یه گل بزن، پرسپولیس حمله..." این ستاره پرسپولیسی مصدوم بود و نتونست مثل همیشه نمایش غیرت بده ... چقدر جای خالیش معلومه و چقدر بهش نیاز داریم این روزا که تیم توی زمین انقدر بی صاحب شده...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٩ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

پیش نوشت: کامنت هاتون رو توی این یک ماه اصلا نخونده بودم به عبارتی اصلا صفحه وبلاگم رو باز نمی کردم، از این دنیای مجازی دور بودم... تا امروز که کامنت هاتون رو خوندم چقدر خوشحالم که دوستایی مثل شما دارم چقدر یهو دلتنگ شدم واسه همتون باور کردنی نیست که ادمایی که هیچ وقت نمی بینیشون انقدر بهت نزدیک باشن و انقدر دوسشون داشته باشی ... البته خودتونم گاهی منو تو این نگرانی ها گذاشتینشیطان... اما مهم تر از اون شرمنده ام ...  قسمتی از یکی از کامنت ها این بود:"اگه رفیقی باس تا ته ش رفیق باشی.اگه واس ما تره خورد میکردی یه ندایی چیزی میدادی و بعدش میرفتی تو غیبت.پس رفیق نیستی  و توقع رفاقت نداشته باش." می دونم رفیق خوبی نیستم... ادعایی ندارم شاید رو رفاقت شما ها زیادی حساب می کردم و البته معلوم شد که حق داشتم شما ها اخر رفاقت بودین و اخر معرفت ... بابت تمام حضور های گرمتون ممنونم و شاید تمام روزهای با هم بودنمون اونقدر حرمت داره براتون که منو بخاطرش ببخشین ، بیشتر از شما ها طعم این انتظار ها رو چشیدم و انتظار من از شماها سخت تر بوده وقتی حتی یه روز نبودین، چون شما ها خیلی از من دوست داشتنی ترین و خیلی رفیق تر پس همه روزای انتظار من به یک ماه غیبتم دَر!!!!

همون طوری که خیلی هاتون حدس زده بودین دلیل نبودنم باخت سنگین دربی بود... روزای سختی بود، چقدر منو می شناسین؟ چقدر از عشقم به پرسپولیس خبر دارین؟ می دونین برای من اونشب چه کابوسی بود ؟ چقدر گریه کردم ... اشکهایی که برخلاف همیشه یه ذره از اندوهم رو کم نمی کرد... درد بزرگی بود ، من نمی تونستم به راحتیه ادمای اطرافم این درد رو فراموش کنم ... انگیزه ها و امید هام ته کشیده بود رنجی بود که به ذره ذره وجودم چنگ می انداخت نمی تونستم حتی با کسی درد و دل کنم قلبم قفل شده بود... عزاداری کردم با ننوشتن! با دور بودن از امن ترین صفحه دنیا... نمی تونستم با اسم "پرسپولیسی" بنویسم ... این باخت برام از دوتا باخت دربی های قبلی دردناک تر بود...

برای خیلی ها مسخره به نظر میاد اصراری ندارم که باورم کنید که بفهمید از چه رنجی حرف میزنم... هر کس برای خودش چیزهای با اهمیتی داره و کیه که بتونه ادعا کنه مهم ترین ِ خودش درسته ؟... من برای عشق خودم برای باور خودم و برای اشکهای خودم احترام قائلم و دقیقا این اون چیزیه که برای من ارزش غصه خوردن داره

برای تو که عزیزترینی: پرسپولیسم ... هنوز و همیشه برای تو عاشقانه نوشتن ، اسونه... چه اهمیتی داشت رنج کشیدن من در قبال غرور پرپر شده تو؟ چه اهمیتی داشت اشکهای من در قبال شخصیت شکسته تو؟ من چه جوری طاقت میاوردم که چنین روزی رو ببینم... چقدر تلخ بود... اما این رنج ها شیرینه این تلخی ها برای من با معنیه برای من مهمه حتی اگه دنیایی بهم بخندن... هزار بار دیگه بهت امید می بندم و چشم می دوزم به تو، به زیبا ترین سمفونی دنیا توی مستطیل سبز دوست داشتنی و می دونم یه روزی می تونی... من باورت دارم و این رنج ها فدای یکی از اون لحظه هایی که از شادی تو اوج اسمون گم می شم... 

اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه،بذاره درد تو دوا شه

بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم

پی نوشت: با اینکه یه ماه گذشته اما داغ اون باخت اونقدر سنگین بوده که بردهای قبلی و باخت اخری چندان تاثیری نداشته باشه ... 

بازم بابت تمام محبت های بی دریغتون ممنونم کاش لایق تر بشم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٤ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |