مگر روز هفتم چه شد

جهان عشق است و دیگر رزق سازی همه بازیست الا عشق بازی

بازی ِ عجیبیه , وقتی دل رو حکم کردی تو شرایط نا برابر دل برنده است چه تو دل رو کنی چه حریفت و گاهی اونی می بره که دلش بزرگ تر باشه...

سخته وقتی غصه ادمهایی رو می بینی که دوسشون داری... سخت تر وقتیه که کنار ِ ادعای "فهمیدنت" یه دل رو می کنه... دلی که عجیب بزرگه! و به همین سادگی دست رو دادی! نه به حریفت... دست رو به اینهمه حماقت خودت باختی ... 

گاهی حجم درد یه رفیق , همه ی مبانی "ادعای رفیق خوب بودنت"  رو بهم می زنه...

چقدر شرمنده ام رفیق, برای اون عتاب ها و سرزنش هایی که اصلا لایق خودم بود و گفتمش به دل بزرگی که داغدار بود و من چه کودکانه ندیدن رو بهونه کردم... 

گاهی با تمام وجود دلم می خواد قلبم رو بندازم دور...

و دلت

کبوتر اشتی است،

در خون تپیده

به بام تلخ،

با ابن همه

چه بالا

چه بلند

پرواز می کنی

 پ.ن: از تمام نگرانی ها و حرفهای خوبتون توی دو هفته گذشته ممنونم , جدا نباید اون پست رو میذاشتم ...  حالم خیلی خیلی بهتر دو هفته خیلی سخت رو پشت سر گذاشتم و وقتی کاملا خوب می شم که تابستون بیاد... حرفهاتون دلگرم کننده است... وقتی قلب ادم یخ می زنه خیلی به کار میانقلب

تو همه بدبختی های پرسپولیس , در طول بازی با فولاد همچنان ارزو داشتم ببریم و کلی بعد از گلها خوشحالی می کردم... هواداری چیز عجیبیه... اونقدر عجیب که وقتی تا خرخره از انتقاد پُری, با یه گل لبخند به لبت میاد... حرفی از این اوضاع بد ِ تیم نمی زنم جز شکایت از مربی محبوبم... چه می کنی اقای دنیزلی کجا تشریف بردی یک ملیارد پول گرفتی که بذاری بری اونم تو این شرایط گند اونم قبل از بازی با اشباب... دمت گرم دیگه... خیلی نتایجت شاهکار بوده حالا بدهکارم شدیم بهت... همه پرسپولیس رو گیر اوردن, میلیارد میلیارد پول مفت می گیرن اصولاکار نمی کنن میذارن میرن یکی دو سال بعدم شکایت م یکنن از ما دو سه امتیاز و بعضا شیش امتیاز کم میشه ! خوبه والا... دلم خیلی از دست این کادر فنی و بازیکنا پُره ... فعلا سکوت می کنیم تا ببینیم چی میشه

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٤ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

سرماخوردم عین ِ... نمی دونم ادم مثل چی سرما می خوره ... 

حالم بده .... هیچ ربطی به سرما خوردگی نداره... خیلی رک و واضح بر خلاف همیشه , می گم که واقعا با احساساتم دچار مشکل شدم... حالم از خودم و زندگی بهم می خوره... اصلا هم دلم نمی خواد این زندگی ادامه داشته باشه... جدا می گن.... چنان مشتاق یه عدم بی پایانم که نگو... دوست دارم بمیرم تنها نگرانیم اینه که مامان و بابام داغون می شن وگرنه هیچ چیز خاصی نیست که دلم بخواد به خاطرش زندگی کنم... نصیحت نکنید لطفا... انرژی مثبت هم ندین خودم یه عالمه شو دارم ... من از افسردگی نمی خوام بمیرم ... فقط شوق زندگی کردن ندارم... چیزی نیست که منو جذب کنه و دنبال خودش بکشونه... اتفاقی پیش اومده که الکی گنده اش کردم وقتی یه چیزی تو ذهن ادم مارک بشه, دیگه شده کاریش نمیشه کرد... کاش نمی شد

خدایا من جدا گله دارم... به اینکه چرا دنیا یه طرفه است... بدون اینکه انتخابی باشه یا لااقل یادت بیاد که انتخابی در کاره میای به این دنیا... بد نیست اما خوبم نیست بعدشم که جون کندنه... هیچ وقت نیست که من بتونم استعفام رو بذارم رو میزت... خدایا میشه شرایط رو بهتر کنی؟

از اردیبهشت متنفرم ! همین! 

تمام تیم های من به سلامتی رفتن تو باقالیا...تیم والیبال پیکان و همه بدبختی های این فصلش به اضافه جدا شدن بازیکن محبوبم و همین طور باختن رفت و برگشت به رقیب سنتی, وضعیت اسفبار پرسپولیس , بدتر از تمام دورانی که من به یاد دارم , اینهمه باخت دربی, این رتبه جدول و این رکورد های افتضاحی که زدیم... این گندی که داریم تو اسیا می زنیم ... مهرداد عزیزم که مصدومه! بارسا ال کلاسیکو رو باخته و قهرمانی رو داده از چمپیونم که حذف شدیم داوید ویا هم مصدومه , دیشب من یو به سیتی باخت که یه وخ تو انگلیس دور ناکامی های من ناقص نمونه , میلانم که یوونتوس رو بالاسرش داره , تو فینال چمپیون طرفدار بایرنم اما با این روند احتمالا در عین نا باوری قهرمان نمیشه همون طور که تو بوندس لیگا نمیشه... چه حال بدی دارم من

امروز بازی وحشتناکی بود کلا دیگه چی بگم... از اون بازی اشغال بازیکنا... حیف اشغال! بی غیرتا ... هیچ حرفی ندارم.... این تیم از هم پاشیده... دیگه واسم مهم نیست کدوم بازیکنا می رن (به جز مهرداد) دنیزلی می مونه یا نه... رویانیان طاقت میاره یا نه... هر چی که هست دیگه رسیدیدم ته خط... نه امیدی به برد الشباب دارم نه دو تا بازی لیگ ... ترسم فقط از سقوطه... من از باخت های پی در پی دربی هم می ترسیدم اما پیش اومد... من از دربی رفت این فصل می ترسیدم اما اون کابوس حقیقت بود... تیتر روزنامه های ورزشی امروز حالم رو بهم می زنه

دلم لک زده برای قهرمانی برای برد های چند هیچ برای بردهای رنگارنگ تیمای خارجی محبوبم... دلم لک زده برای بچه گی هام برای بی مسئولیتی هام برای وقتایی که به خاطر اشتباهاتم به هیشکی جواب پس نمی دادم... واسه وقتی که حق داشتم به حکم بچه بودن اشتباه کنم... دلم لک زده برای تمام دنیای زیبای خودم,وقتی که اینقدر پارازیت نداشت ... 

پرم از حسرت از خستگی و ارزو های دست نیافتی و ای کاش های لعنتی... و تنها ارزوی دست یافتنی و بی زحمت "رسیدن تابستونه" خدایا دیگه تحملم تموم شده... چطوری دلت میاد... می خوای بزرگ بشم؟ می خوای ادم بشم؟ کاش "نمی تونم" کافی بود...  صدای فریاد درونم داره گوش سکوت بیرونم رو کر میکنه و چه مصرانه این سکوت به کار خودش ادامه میده!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

اقا یا خانم "اتفاق عجیب" سلام 

من دو سال پیش دقیقا تو همین تاریخ افتخار اشنایی با شما رو داشتم... یادتون میاد ... طعم نگاهتون اون روز خیلی تلخ بود ... اون اشنایی ابی سرد بود بر پیکره تمام رویاهای کودکی ام ... چه ساده بود برای شما! گاهی وقتا به حسن نیتتون شک می کنم گاهی وقتا فکر می کنم شاید هدفتون فقط خرد کردن من بود فقط خواستید که همه لبخندهای سرخوشانه من تموم بشن ... اما گاهی وقتا چه خوشبینانه به اشنایی مون نگاه می کنم, به اینکه خیرخواهانه برای بزرگ شدنم اقدامی عاجل فرمودید ... شاید نه اونقدر بدبینانه و نه اونقدر خوشبینانه بشه مسیر رو ادامه داد... هر سال این اشنایی رو یاد اوری می کنم یکسال با غصه یکسال انقام جویانه و امسال ارومه اروم ... امسال اون خاطره دور از هر وقتی برام معمولی تر و سازنده تر به نظر میاد ... نمی دونم برای یک تغییر دیدگاه بود یا اثر جادویی گذشت "زمان" ... هر کدوم که بوده من امروز از اشنایی با شما احساس غرور می کنم، احساس تجربه، احساس دست رو زانو گذاشتن و بلند شدن... به نظر شما توهمه؟ به نظر شما طی یک اقدام جوگیرانه این مسئله رو جدی کردم و حالا خودم رو تحویل می گیرم؟ به نظر شما من ابدا بزرگ نشدم و اگر با سایر همنوعان محترم شما اشنا بشم ری اکشنی به مراتب بدتر نشون می دم ؟ به نظر شما تجربه ای کسب نشده و تغییر دیدگاهی حاصل نشده؟ 

به هر حال اینها مهم نیست هر چی که بود گاهی وقتا برای خط کشیدن نیاز داریم به یک اشنایی از نوع 5 اردیبهشتی ... من خوشحالم که خط کشیدم... خیلی خوشحالم... یه کوچولو هنوز دلتنگم ... خیلی خوش می گذشت می دونید که؟  اما خوشحالم، چون این خط یه گوشه بود از اون صفحه ای که باید خط خطی بشه تا من برم صفحه بعد....

 می مونه دو تا نکته اول اینکه ایا اصولا قادرم به خط زدن بقیه صفحه یا این خط هم از اجبار اشنایی با شما بوده  و دوم اینکه برای هر خط نیاز به یک چنین اشنایی ای هست یا خودم یاد گرفتم... صد البته قصد جسارت به شما را ندارم اما مایلیم هرگز برای بار دوم چنین اشنایی ای تکرار نشود و من با توهم بزرگ شدگی خودم بتوانم به تنهایی به خط زدن ادامه دهم

پ.ن: گاهی زندگی در زندان از با تو بودن بهتر است, نه چون تو بدی.... دنیا تعریفی متفاوت دارد و من خلاف تمام یکدندگی های کودکی باید جلوی زندگی زانو بزنم! چه سخت !

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٤ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

والا عرضی نیست جز ضد حال دیروز ... خیلی خفن خورد تو حالمون , من که اساسی وا رفتم! بازی خوبی نبود, جلو سپاهان با تیم نیم بندمون بهتر بازی کردیم, اصلا موقعیت درست و حسابی درست نمی شد, انگار اصلا هافبکی تو زمین نبود, نوری چقدر حرص داد.... وای خدایا اون ضربه سر ایمون از تو شیش فدم رو دیدید.... اخ اخ خیلی بد بود, جلوی اون همه هوادار والا خجالت داره, اصلا در حد انتظار نبودن, دفاع مون خوب بود اما خب کاش تا اخر اونجوری می موندن, یهو بعد گل وا دادن اساسی , ضد حمله هم که خوراکمون بود, هافبک دفاعی هم شکر خدا نداریم, بازم به دروازه بان , نبود 16 تا می خوردیم, خاک بر سر این دفاع که 3 دیقه تیم رو نگه نداشت اه اه, هر چی همه بد بودن, داش علی خوب بود, طبق معمول همیشه عالیه عالی... خیلی گلش چسبید, کاش می بردیم

اما همه اینا یه طرف اخراج اون کثافت یه طرف دیگه , چه حالی کردم که شیث حسرت گل زدن و نشون دادن پیرهن بد رنگشو به دلش گذاشت, لیاقت هوادارای ابی از این بیشتر نیست... برادر محترم استادیوم بودن , حسابی از خجالت این بازیکن در اومدن خدا رو شکر... دستشون و ایضا دهنشون درد نکنه

دیگه عرضی نیست جز ارزوی برد تیممون هفته بعد و برد امشب بارسا... قهرمانان همچنان می تازند!

پ.ن: قدیما می گفتی از یه بیلی چیزی خوشت میاد بقیه مرام میذاشتن و احترام میذاشتن حتی اگه خودشون دوس نداشتن

قد یه دنیا اعصابم خورده و حالم بده ... اگه این روزا چیزی می گم که اصولا یا فروعا به کسی بر می خوره کاش بتونه درک کنه ... 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳٠ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

چه می کنه این پر طرفدار ترین تیم اسیا....   تشویقسه تا به  الغرافههورا شیش تا به الشبابقهقهه مساوی تو زمین الهلال...زبان اخ که اگه دنیزلی از اول فصل باهامون بود الان تو لیگ و حذفی هم قهرمان بودیم... خیلی خوشحالم، خیلی... نمی دونید چقدر این اسودگی خوبه، چقدر دلم تنگ بود برای این تیمی که با خیال راحت می شینی و برد های پی در پی اش رو می بینی... چقدر لذت می برم وقتی تیمم دوباره در حد اسمش بازی می کنه... هر چند امروز علی عسگر و فشنگچی و اقازمان خیلی خوب نبودن, جواد هم طبق معمول کلی موقعیت خراب کرد , نصرتی هم که بیخیال, مهاجما به شیث نزدیک می شدن من می مردم تا به خیر بگذرهnot worthy البته از حق نگذریم بد بازی نکردااااا آخیییییییی ... اما تا دلتون بخواد این دروازه بان عالیه... ایمون که خوبه (کلا خوبه اصلا به بازی ربطی نداره این اقا تا اخر فوتبالش خودشو بیمه کرده ...) مازیار هم انصافا امروز خوب و تاثیر گذار بازی کرد... خوشم کلا! 

دیشب هم بارسا صعود کرد... داداش من یه رئالیه تیره, تو ایتالیا هم جفتمون میلانی هستیم ( من تو هر بازی ای طرفدار بارسا ام مگه اینکه تیم مقابلش پرسپولیس باشه) خلاصه که یه دعوای اساسی سر بازی دیشب این بازی رو به جفتمون کوفت کرد, اون که تیمش باخت، منم که برام خیلی سخت بود بردن ِ اینجوری... ترجیح میدادم با گل در روند بازی (!) ببریم، دوست نداشتم داور دخالت داشته باشه اونم دقیقا وقتی بازی یک یک شده و میلان داره صعود میکنه و داور یه پنالتی می گیره که خیلی ها معتقدن اصلا پنالتی نبوده... خلاصه خیلی سخت بود... دلم می خواد دوباره بارسا با یه بازی دیگه از اون طوفان های معروفش , دلم رو بدست بیاره... praying

از باخت اس اس تا دلتون بخواد خوشحال شدم , اصلا ملی پلی سرم نمیشه , این جام باشگاهاست و من مواضع باشگاهی رو حفظ میکنم, خیلی هم از نتیجه گرفتن سپاهان خوشحال شدم چون کرانچارو دوست دارم,خلاصه اینکه روزای خیلی خوبی بوده

اینجور که میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست ... آخ که چه سالی بشه امسال...تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

در کمال تعجب امتحان 15 فروردین رو خوب دادم , امیدوارم امتحان 21 ام رو از این بهتر بدم...

پرسپولیس یکشنبه با داماش بازی داره, چقدرررررررررررررر دوست دارم عباس اقایی رو ببینم تو این بازی...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٦ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

چند ساعت مونده به سال تحویل... چه حس عجیبیه انگار ادم داره یه فرصتی رو از دست میده ... و واقعا هم داره از دست میده.... عمر داره میگذره و کی میدونه که تا کی وقت داره برای زندگی کردن برای خوش گذروندن برای فهمیدن برای فهموندن, برای با هم بودن... خدایا چقدر دلم می خواست هنوز یه بچه بودم , بدون شعار زدگی و از ته دل میگم... چیزی هست توی بچه بودن به اسم "بی مسئولیتی ِ بدون اشکال" و این یعنی تمام دنیا توی دستای ادم... خدایا چقدر دوست دارم پام رو بذارم رو ترمز و نذارم که زندگی بره یه حساب سر انگشتی کردم: 15 عید بدون دایی ام , 14 عید بدون پدر بزرگم, 11 عید بدون مادربزرگم, 5 عید بدون خاله ام و اون یکی دایی ام, و چهار عید بدون عموم... خدایای چقدر سخته این مفهوم گذر زمان, چقدر با خودش تنهایی داره ... کاش میشد انصراف داد... مثل همیشه کاش میشد صورت مسئله رو پاک کنم... 

حالا که نمیشه , باید بجنیم , فرصت کمه, خیلی کمه... 

امسال نمی دونم سال خوبی بود یا نه, نمیشه گفت, میشه؟ عادل اخر برنامه نود هفته پیش گفت سال نود سال خوبی بود... همین جمله اش خیلی برام جالب بود, مطمئنا برای اون و حداقل برای برنامه اش همه چیز بی نظیر نبوده اما میشه این جمله رو گفت به راحتی هم گفت:

"سال نود سال خوبی بود"

تو خاطره های خوب سال نود,  قهرمانی جام حذفی پرسپولیس هست, قهرمانی پیکان هست, درخشش تیم ملی والیبال تو جهان , وزنه براری ها, رفتن به مرحله دوم مقدماتی جام جهانی  و خیلی چیزای خوب دیگه که از همه مهم تر از همه پررنگ تر از همه عالی تر ....

"برد دربی هفتاد و چهارم بود"

واااااااااااااااااااای خدایا چی از این خاطره بهتر هنوزم که یادم می افته دلم پر از ذوق میشه... 

یه عالمه چیزای خوب ِ شخصی هم اتفاق افتاد مثل یه چهار واحدی شاهکار که ترم پیش با بالاترین نمره کلاس "19.6" گذروندمش حتی از نمره شاگرد اولم بیشتر خب برای منه سه ترم مشروطی خاطره خوبی به حساب میاد و یه اتفاق خوب دیگه هم این بود که یکی رو ببخشم... خودمونیم بال بال میزدم که ببخشمش, اما خب مهم اینه که کم کم دارم می تونم, و حالم خوبه از این فراموشی,  تو این زمینه هم بهترین اتفاق به دنیا اومدن بچه عمه ام بود, کوچولویی که از تمام زندگیم بیشتر دوسش دارم , عاشقشم, کم کم یاد گرفته که وقتی از در میرم تو برام ذوق کنه, دیوونه شم...

ولی همه اینا یه طرف و یه تصمیم سخت که خیلی وقته دارم باهاش دست و پنجه نرم می کنم یه طرف... کاش بتونم... همچنان ارزومندنم! همت عالی می خواد...

خدایا این سال هم داره به پایان می رسه .. احسن الحال امسال رو رد کردیم و داریم لحظه شماری می کنیم واسه احسن الحال بعدی... چه بی منت این احوال رو اهدا می کنی و نظاره گر خوشبختی مون میشی... دعاهام رو از حفظی  من اروم می شم وقتی ازت می خوامشون.. می خوام که خانواده ام سلامت باشن می خوام که هیچ عیدی رو بدون عزیز ترین هام نگذرونم می خوام که خوشبخت باشن... و یه عالمه حرفای دیگه که بین قلب من می گذره و مهربونیه تو...

وقتی اولین بار چند روز پیش علی دایی رو روی تخت بیمارستان دیدم و هنوز خبر رو نشنیده بودم یه لحظه یه حالی شدم... وحشتناک بود... بعد از اون فقط خدا رو شکر می کنم... چقدر ساده می شد که این خبر خیلی بدتر از این باشه .... خدایا شکرت که یکی از اسطوره های فوتبالمون رو سلامت نگه داشتی...

چه نعمتیه هر سال رو با شما دوستای خوبم تموم کردن و سال بعد رو به امید دیدار دوباره شما شروع کردن... من صمیمانه برای تمام بودن هاتون ممنونم, دوستون دارم و خوب می دونید که راست می گم... براتون از ته قلب بهترین ها رو از خدا می خوام... خدا کنه سال بعد برای تک تک تون خیلی خیلی خوب و حتما بهتر از امسال باشه اگه شد بیاید همدیگه رو تو لحظه های تحویل سال به یاد بیاریم, وقتی نوبت یاد کردن از خانواده و دوستان و سایر عزیزانتون گذشت...

عیدتون مبارک 

اینم عیدی به همه شما دوستای خوب, که هر بخشی از این شعر دوست داشتنی در مورد یکی از کسایی که دوسش دارم صدق میکنه , مخصوصا شمایی که "همین که هستید بهترینید"

دوست دارم چون دلمو نمیشکنی تو بیشتر از خودم فکر منی تو
دوست دارم چون همیشه کنارمی تو خسته که باشم بی قرارمی تو
بخاطر دلت که دریاست چشایی که تموم دنیاست
همیشه از خودت گذشتی به خاطر همین که هستی دوست دارم دوست دارم !!!
تو واسه من نفسی نیست مثل تو کسی یه ستاره روی زمینی
تو پاک و مهربونی تو قدرمو میدونی توی دنیا بهترینی
تو واسه من نفسی نیست مثل تو کسی یه ستاره روی زمینی
تو پاک و مهربونی تو قدرمو میدونی همین که هستی
بهترینی ... بهترینی... بهترینی... بهترینی... !!!!
بهترینی ... بهترینی... بهترینی... بهترینی... !!!!
دوست دارم چون که تکیه گاهم ای تو تو گریه هام همیشه پناهمی تو
دوست دارم چون تو شبا ستارمی تو همه میگن نیمه ی گمشدم ای تو

*متن اهنگ بهترینی از البوم شناسنامه کامران و هومن عزیز, که ما خیلی وقته بدون کپی رایت اهنگای بی نظیرشونو گوش میدیم... باشد که روزی ادای دین کنیم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

هزار و یه دلیل روانشناسی هم که بیارید تا بگید که ادمیزاد ذاتا حق رو با خودش میدونه من می گم نباید... خب یه کم هم از این تفکر اهواریی دست بر داریم و فکر کنیم که ما هم اشتباه می کنیم... وقتی یه اتفاقی می افته تا صب دلیل و منطق می چینیم که ما کار درستی کردیم (جاهایی که اشتباه واضحی مرتکب شدیم اینکار مایه خجالته دیگه توجیح واسه چی؟ ولی وقتی کاری انجام دادیم که از نظر خودمون و رفقا و خانواده:خوب کاری کردیم.... اون موقع ها رو منظورمه ) یه ذره به خودمون بگیم نخیر, حق با من نبود... چی می شه مگه؟ لازم نیست بهش اعتراف کنیم. همون ته قلبمون این مسئله رو در نظر بگیریم کافیه ... تو یه محفلی بحث بود که ماها ادمای متمدنی هستیم که زباله هامون رو روی زمین نمی ریزیم ... بنده صادقانه اعتراف کردم تا قبل از 25 بهمن امسال با تمام قوا به امر زباله ریزی در خیابان های شهر مبادرت می ورزیدم... حالا واسه من سخرانی نکنید که چه کار زشتی, من هنوزم خیلی به زشتی این کار اعتقاد ندارم و فقط و فقط به یه دلیل شخصی این کار رو گذاشتم کنار, که چهره و نظافت شهر هیچ ربطی به این دلیلی نداشت...

خلاصه بعد از این اعتراف بقیه قصد داشتن من رو ساتوری کنن ! من صبورانه به انتقاد هاشون چشم دوختم و دفاعیه های خودم رو ارائه کردم و نهایتا تصویب شد که من از بی شعر ترین بی فرهنگ ترین و اضافه ترین شهروندان این شهرم که چه بهتر هز چی زودتر گورم رو گم کنم (اغراق های من رو که می شناسید) 

ادمه این بحث متمدنانه در جهت تربیت این حقیر به اینجا رسید که ایا رئسا حق کنترل روی استفاده کارمنداشون از اینترنت رو دارن یا نه ... من دوباره اعلام داشتم که اگه رئیس یه شرکت بودم با تمام قوا این استفاده رو چک می کردم (توی اون جمع فقط من و یه نفر دیگه از بیکاران سربار جامعه بودیم وگرنه بقیه کارمندانی بودن که به جامعه خود خدمت می کردن) بقیه یه بار دیگه به نیت در اوردن چشم های من از حدقه , اعلام داشتن که مگه ما ماشینیم که از صب تا شب کار کنیم دو زار هم از اینترت استفاده شخصی نکینم, هیچ کس نباید ما رو چک کنه و ... 

من همون طور که توی اون جمع هم اعلام کردم, نظرم اینه که اشغال ریختن توی خیابون چطور می تونه بدتر از دزدی از اینترنتی باشه که کس دیگه ای پول اون رو برای کار دیگه ای میده؟ تمدن دزدی رو توجیح می کنه اشغال ریختن رو نمی کنه؟ دروغ گفتن رو توجیح می کنه اشغال ریختن رو نمی کنه؟ ابعاد فرهنگی بی شماری داره این اشغال نریختن, خدا شاهده که ابدا قصد ندارم بگم که این زباله پراکنی کار خوبیه مخصوصا که خودم دیگه انجامش نمی دم اما حرفم اینه:

تمدن اینه که فکر نکنیم همیشه حق با ماست

حتی همین جمله هم می تونه غلط باشه... من با خونسردی, تمام رفقای اون جمع رو درک می کنم و بهشون حق میدم... و با خودم می گم ادعای تمدن چیزیه که همه ما در ناخوداگاهمون بهش میل داریم...

پ.ن: هم پست قبل هم این پست به نیت نوشتن اخرین پست سال (به رسم همیشه) اغاز شدن و سر از جاهای دیگه ای در اوردن , اگه بشه تو روزای پایانی تر ِ سال میام و پست اخر سالیم رو میذارم ...  چقدر خوشحالم از  نگاه ها و نظرات خوبتون , هر چند که هنوز این دست نوشته ها رو لایق مهربونی هاتون نمی دونم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |

چهارشنبه سوری سال نود... مثل همیشه بمب و خمپاره و تی ان تی دارن لنگ میندازن... اما نه می خوام نه می تونم نسخه بپیچم واسه بچه های ایران, که مثلا بگم : یه امشبه رو نترکونید... اما خب تا خرخره نگرانم واسه همه شون کاش امشب همه سالم به خونه برگردن , تمام زیبایی نوروز رو از خودشون تا اخر عمر نگیرن...  خب نمیشه گفت نرو, نکن, بشین گوشه خونه و دیوار رو نگاه کن. جوونی که هیچ جایی برای تخلیه هیجانش با یه قیمت مناسب نداره, دو تا کارناوال درست و حسابی نداره, جایی برای خالی کردن خشم کوفتی اش از زندگی نداره. جوونی که فرصت نکرده برای افتخار اسکار ِ فرهادی عزیز, تو خیابون جشن رسمی بگیره , چطوری می تونه امشب اروم بگیره... من می ترسم از اسیب دیدن  خودم و بقیه (چه جانی چه مالی) وگرنه مگه بدم می اومد دو سه تا نارنجک منفجر کنم... 

دیروز بازی رو ندیدم همون طور که قبلا هم حسرتش رو خورده بودم , گل خوردیم از اقای گل روزهای شیرین پرسپولیس که شادی نکرد و این برام قابل احترامه... پنالتی مون گل نشد... دوازده هزارتا موقعیت داشتیم که رفت تو باقالی ها ... اه ... 

کاش فوتبالمون تعلیق نشه ... بعضی ها انقدر از ناپاکی ها و دخالت های بیجای دولت تو کار فدراسیون و خلاصه این وضعیت خسته اند که ترجیح میدن تعلیق شه بلکه یه روزی از پایه ساخته بشه. اما من نه تنها امیدی به این ندارم که بعد از تعلیق چیزی عوض بشه بلکه فکر می کنم تو این باتلاق بیشتر فرو بریم و کلا فارغ از این حرفا رفتن به جام جهانی رو با هیچ منطقی عوض نمی کنم, من بی تاب رفتن به جام جهانی ام... خدا اشکان دژاگه رو برامون حفظ کنه با همین کیفیت البته!

من خیلی وقته طرفدار تیم والیبال پیکانم ... روزایی بود که تیم ما به جز قهرمانی لیگ و اسیا چیز دیگه ای به خودش نمی دید. تا اینکه امسال, چشم کور بعضی ها تاب اینهمه موفقیت رو نیاورد و یه گندی بالا اورد که تیمی با این قدمت اصلا نزدیک بود منحل بشه خدایا... خبرش اون روزا دیوونه کننده بود. فکر کنید تو فوتبال یهو یکی بخواد پرسپولیس رو منحل کنه اونم بعد از قهرمانی های پی در پی تو لیگ و اسیا... خلاصه با یه مکافاتی تیم تو لیگ موند اما خب انقدر دیر بود که نه تنها بازیکن نخرید که بازیکنای خوبشم از تیم رفتن... ما موندیم یه تیم نیم بند و یه مربی جوون... روزای سختی بود وقتی رفت و برگشت به رقیب دیرینه باختیم, سخت بود وقتی تو پلی اف تو خونه خودمون به کاله باختیم, برای اولین بار بود که می دیدم تیم دوست داشتنی من از فینال دور میمونه خدایا چقدر تلخ بود ... اون روز, حال کسایی رو فهمیدم که تو چهار تا بازی ِ ما قبل ِ اخر, برای دربی پرسپولیس و اس اس, رفتن استادیوم و ما باختیم... از صمیم قلب برای وفاداریشون ممنونم

از دانشگاه مثل اکثر روزهای گذشته, متنفرم اما خب من ادامه می دم ( چرا ادامه می دم؟ جوابشو نمی دونم ) 

اتاقم هنوز در حال انفجاره ... کی بشه من تمیزش کنم؟ عید خوب و دوست داشتنی داره میاد ... چقدر خوشحالم ... 

خواهر بودن کار سختیه... خیلی سخته ... من از ته قلب نگران داداشم هستم, خیلی زیاد نگرانم ... اصولا یه پسر جوون همیشه جای نگرانی داره, دیگه چه برسه به برادر ِ کله شق و دوست داشتنی من... نگرانی ای که هیچ بخشی اش رو نمی تونم بهش نشون بدم , کاش می تونستم بندازمش تو یه قفس تا دیگه نگرانش نباشم... نمی شه که ... یه عالمه مشکل داره چون خلاف جریان اب شنا میکنه (موندم چرا رو دستاش راه نمی ره) گاهی فکر می کنم خواهر بودن از مادر ِ یه پسر بودن, سخت تره.... پسر های محترم لطفا بهتر باشید (اصلا هیچ آیدیا ای در مورد اینکه چطوری می تونید بهتر باشید ندارم) داداش من بدون شک از مغرور ترین پسرهای جهانه و البته اون قدر مرد هست که واسه هیچ چیز الکی ای خودشو ناراحت نکنه اما خب وقتی من می بینم چشمای قرمزش رو که گریه کردن و به هیچ وجه به روی خودش نمی اره ... وقتی می دونم دردش چیه وقتی می دونم از نظرش این درد هیچ راه حلی نداره وقتی کاری از دستم بر نمیاد ... خدایا چقدر تحملش سخته برام

چیزی که تو نود دیشب از فوتسال نشون داد یه فاجعه است که حالم رو بهم می زنه بابت این اتفاق شرمنده ام ... به جای تمام مسئولای پرسپولیس من معذرت می خوام ... جدا جا داره ادم از شرم اب بشه بره تو زمین به این لینک یه سر بزنید لطفا (با تشکر از اقای زرندی) http://faryadesorkh.mihanblog.com/post/87

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط پرسپولیسی نظرات () |